ميرزا حسن حسينى فسايى

697

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

رسيده است كه چون تاكنون ايروان در تصرف ايرانيان باقى مانده است بايد آن را مفتوح دارى پس اگر بناى واگذاشتن متصرفى دولت روس از قراباغ و ارمنستان شود ، ايروان [ را ] به ضميمهء آنها رد خواهيم نمود و من در اجراى اين حكم ناچار هستم اگر تو كه غاردان هستى چاره‌اى دانى بازنماى و غاردان از شكستن پيمان گداويج خجل و شرمنده گرديد و نايب خود « 1 » را نزد گداويج فرستاد ، بلكه نايره جنگ ايروان را فرونشاند ، هنوز فرستاده غاردان خان نارسيده كه گداويج به جانب ايروان حركت نموده بود و در ميانه راه در چندين جا با سپاه ايران جنگ كرده ، گاهى غالب و گاهى مغلوب گشت و چون به ايروان رسيد ، قلعه را محاصره نموده و چندين بار يورش انداخت و معادل سه‌هزار نفر سپاه روس كشته گشت و گداويج سودى نابرده ، عود به گرجستان نمود و از اعمال گداويج معلوم گشت كه حضرت ناپليون در وقت مصالحه با دولت روس ، سخنى از دولت ايران ناگفته ، عهدنامه و ميثاق خود را فراموش داشته است . اين جمله را با آنكه از روش فارسنامه بيرون بود نگاشتم تا معلوم گردد كه باعث گسيختگى رشته ميثاق از ميانهء دولت ايران و فرانسه و موجب استحكام دوستى با دولت انگليس ، چه چيز گشت و هنوز موكب و الا در چمن سلطانيه توقف داشت كه جنرال سرجان ملكم بهادر « 2 » كه در سال 1215 براى انجام دوستى دولت ايران و انگليس به دار الخلافه طهران آمد و مراجعت نمود باز براى استحكام دوستى وارد بندر بوشهر گرديد و به توسط عريضه خدمت امناى دولت ايران معروض داشت كه چون دولت فرانسه از عهدهء قرارداد خود با آن دولت قوى شوكت برنيامد ، اگر غاردان ايلچى فرانسه را از ممالك ايران اخراج كنند « 3 » در انتظار احضار و مهمان‌دار پادشاه والاجاه ايران در بوشهر نشسته‌ام و چون خبر به غاردان خان رسيد ، بسى برآشفت و متعهد اخراج سپاه روس از اراضى گرجستان و آذربايجان گرديد و امناى دولت ، اسمعيل خان دامغانى « 4 » غلام پيشخدمت را از سلطانيه ، مأمور بندر بوشهر نمودند ، چون وارد شيراز شد براى سرجان ملكم بهادر پيغام فرستاد كه ايلچى فرانسه تعهداتى نموده كه تا زمان معين ، سپاه روس را از حدود ايران اخراج كند ، بايد به اندازهء زمان تعهد او در بندر بوشهر توقف كنيد و در اثناى اين پيغام ، نامه‌اى از فرمانفرماى هندوستان به سرجان ملكم بهادر رسيد كه چون مستر سرهرفرد جنس « 5 » سفير كبير از جانب پادشاه انگليس مأمور به سفارت ايران است ، توقف تو در بندر بوشهر صورتى ندارد و سرجان ملكم بعد از رسيدن اين نامه از بوشهر به جانب كلكته حركت نمود و اسمعيل خان دامغانى از شيراز عود به سلطانيه نمود و در اواخر ماه رمضان اين سال [ 1223 ] « 6 » موكب و الا ، از چمن سلطانيه به جانب طهران نهضت فرمود و چون زمان

--> ( 1 ) . نام او را در ناسخ التواريخ ، بهبودى ، ج 1 ، ص 173 : ( موسيو لاژار ) مىنويسد ، كه در راه مريض شد و از مقصود بازماند . و ر ك : ناسخ التواريخ ، بهبودى ، ج 1 ، ص 176 . ( 2 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 445 ، ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 180 . ( 3 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 446 ، ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 181 . ( 4 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 446 . ( 5 ) . Sir Har Ford Jones Brydges متولد سال 1764 ، متوفى 1847 . او كار خود را در كمپانى هند شرقى شروع كرد و در سالهاى 1807 تا 1811 در ايران به خدمت اشتغال داشت و پس از مراجعت به انگلستان قسمتى از تاريخ قاجار را به انگليسى ترجمه كرد . ر ك : ترجمه انگليسى بخش قاجار از فارسنامه ، ح 124 ، ص 125 . ( 6 ) . مقارن با اواسط نوامبر 1808 .